خرید بک لینک
گاهی از اینکه باید اینهمه حرف رو تو خودم بریزم خیلی عذاب میکشم. از اینکه هر روز انقدر انتظار میکشم خیلی عذاب میکشم. از این همه فکر و خیالی که هر لحظه میاد تو ذهنم عذاب میکشم. اما از همه بیشتر میدونی چ

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

شده تا حالا از درون داغون باشی ولی سعی کنی لبخند بزنی؟ سعی کنی جلوی گریه ات رو بگیری و بروز ندی چقدر حالت خرابه؟ بعضی وقتا که پیشتم اینطوریم.سعی میکنم نشون ندم که حالم از درون خرابه. میدونی این روزا خ

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

نمیدونم چرا این روزها خیلی بیشتر از قبل غمگین و افسرده ام. هرچیز کوچیکی به شدت عصبانیم میکنه. خیلی حساس و عصبی شدم. از وقتی رفتی و از وقتی حس میکنم فاصله ی بین ما زیادتر از قبل شده، از وقتی حس میکنم ر

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

حتی با اینکه هر لحظه منتظرم اما دارم خیلی مقاومت میکنم.دارم تمام تلاشم رو میکنم که ازش فاصله بگیرم.که پامو از زندگیش بکشم بیرون. که سعی نکنم خودم رو به زور تو لحظه هاش جا کنم. که سعی نکنم همش بهش یادآوری کنم که منم هستم! حتی با اینکه اینهمه درد آوره اما میخوام که بذارم بره. نمیخوام به اجبار با کسی باشه که بودن و نبودنش براش فرقی نداره. با کسی باشه که براش هیچ مفهومی نداره!

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

خوشحالی؟از این که نادیده ام میگیری و باعث میشی احساس بی ارزشی کنم؟ میدونی چه احساسی دارم؟ حس میکنم دارم پامو تو کفشی که سایز من نیست فشار میدم. هربار که سعی میکنم پامو به زور توش جا کنم نتیجه اش اینه که خودم بیشتر آسیب میبینم و مجروح میشم. شاید باید پامو از توی این کفش بکشم بیرون!

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

اگه یه چیزی باشه تو زندگی که خیلی من ازش بدم بیاد اون منتظر بودن و سردرگمیه. از اینکه ندونم دقیقا باید چیکار کنم و فقط منتظر بمونم خیلی عذاب می کشم.تو هم درست دست گذاشتی رو نقطه ضعف من! از صبح زنگ میزنی بعد غروب میای! بابا این اعصاب لعنتی به هم میریزه دیگه. روزمون خراب میشه بعدش...

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

یه وقتایی انقدر دلتنگ میشم که آرزو میکنم کاش دقیقا همون لحظه کنارم بودی تا بغلت میکردم و با بوییدن عطر تنت آروم میگرفتم! یهو این گوشی لعنتی و برمیدارم و دلم میخواد یه عالمه حرف برات بنویسم و تهش بگم د

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

ﻣﻦ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ
ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ
ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ
ﺗﺎﺳﻒ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﻓﺎﯾﺪﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ خاص ﺩﻝ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﺴﺘﯽ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ
ﻧﻪ ﺳﺨﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ...!
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ،ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡ...

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

از این که انقدر دست و پام بسته است کلافه ام. من به عنوان یه آدم بالغ که نزدیک سی سال از سنش میگذره هنوز نمیتونم برای خودم تصمیم بگیرم. با اینکه خیلی وقته میخوام تنها زندگی کنم اما همش باید به خانوادم

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

وقتی هر روز منتظری، وقتی انتظارت از روزها تبدیل به هفته ها میشه و وجودت پر از نیاز در کنارش بودن میشه دیگه تحمل یه روز بیشتر هم برات سخت میشه. وقتی بلاخره انتظار تموم میشه و میاد دلت میخواد محکم بغلش

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:34

صفحه بندی